يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

79

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

از ديدن لقاى شه و مهر و لطف او * ديد آنچه ديد او ز شهنشاه حق‌گزار از يك نظاره‌اى كه به ديدار شاه كرد * برد آنچه برد از شرف و عز و افتخار ديدار شاه عزّ و فخار است و عزّ فخر * از زر و از خزينه فزون دارد اعتبار او زر چه مىكند كه زر اندر كف سخاش * بىسنگتر ز سنگ بود ، خارتر زخار صراف مهر شاه شده است اندر اين سفر * مهر شهش هزينه شدش چون زر عيار گرگان به دو سپرده شد اكنون زشه چه ديد * گرگان خراب مانده ز خوكان گرگسار سال دگر نگر كه برافزود ملك او * از بعد آن خزان چو بهار است نوبهار آيات او نگر كه ز آيات خوى اوست * وين قصه وين روايت رنگين خوشگوار آمد در اين ديار زمن جست نامه‌اى * آن چامه‌اى كه پيش شد از نام او نگار از شرم اين چكامه به نامش نوشته است * اين مادحى كه مدح وى آمد بر او شعار من مدح او چگونه توانم ، كه مدح او * رودى است بىكرانه و بحرى است بىكنار اين يك سخن بس است به مدحش كه اين جهان * شهرى است سازگار و درختى است باردار شير اوژنى و پيل شكارى نه مدح اوست * كو پيل و شير كوبد از آن گرز گاوسار